|
در دنياي جستوجوهاي اينترنتي، قانونگذار اصلي گوگل است که ياهو، مايکروسافت و ديگر جستوجوگرها را پشتسر گذاشته است. اما WolfarmAlpha که با جستوجوگرهاي سنتي تفاوت فراوان دارد، توسط يک دانشمند بريتانيايي بهنام "استيفن ولفارم"(Stephen Wolfarm) متولد شد تا با گوگل رقابت کند.
"استيفن ولفارم" که دکتراي خود را در رشته فيزيک نظري، در سن 20 سالگي از Caltech دريافت کرده است، اختراع جديد خود را جستوجوگر اينترنتي نمينامد و در عوض، آن را "موتور دانش کامپيوتري" خطاب ميکند.
بر خلاف گوگل که پس از دريافت يک سوال، از الگوريتمهاي موجود براي جستوجو در اينترنت استفاده ميکند و سري لينکهاي اينترنتي مربوطه را به نمايش ميگذارد، WolfarmAlpha.com به دنبال دريافت سوال مربوطه، در پايگاه داده خود بررسيهاي لازم را انجام ميدهد تا به اين سوال پاسخ گويد.
"استيفن ولفارم" 49 ساله در معرفي آنلاين اين برنامه که از روز جمعه فعاليت خود را به صورت آزمايشي آغاز کرد، توضيح داد: «ايده اوليه WolfarmAlpha بسيار ساده است. شما سوال مورد نظر خود را تايپ ميکنيد و WolfarmAlpha به شما پاسخ ميدهد».
خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چالهای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چالهی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگماردهاند؟»
گفت:
«میدانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!

شجاعت و بی باکی استیو در برخورد با حیوانات بسیار خطرناک واقعا خارق العاده بود . خیلی زود دنیا متوجه این انسان فوق العاده شد و استیو پله های ترقی رو به سرعت طی کرد و به ریاست بخش مهمی از باغ وحش استرالیا رسید . تصویر او در حالیکه کودک خودش رو در بغل داشت و در کنار خطرناک ترین کروکدیل استرالیایی ایستاده بود خیلی زود در دنیا مشهور شد .
استیو به سراسر دنیا سفر میکرد و به مردم بومی خصوصا آفریقایی ها یاد میداد که چطور به حیوانات بومیشون احترام بذارند و عشق بورزند . استیو در راه حفظ حیات وحش در معرض انقراض از جونش مایه میگذاشت و هزینه های مالی و عاطفی فراوان میکرد .

در سال 2006 در حالیکه استیو در اوج موفقیت بود در یک حادثهء دردناک در حالیکه داشت برای تهیهء یک مستند از موجودات دریایی در زیر آب تلاش میکرد توسط یک سفره ماهی بزرگ گزیده شد و لحظاتی بعد به خاطر ایست قلبی ناشی از زهر سفره ماهی در گذشت . جهان یک فعال بزرگ حقوق حیوانات رو از دست داد .... برای همیشه

همسرش درحالیکه به رسم غربی ها عینک آفتابی زده بود در مراسم تشییع جنازه شرکت کرد و اعلام کرد نه تنها ذره ای از دست حیوانی که این کار رو با استیو کرده ناراحت نیستند ، بلکه سعی خواهند کرد بیش از پیش به حیوانات احترام بذارند ...

بعد از مرگ استیو ، دختر کوچکش بیندی به همراه همسرش تری به فعالیت هایی که استیو انجام میداد ادامه میدهند . بیندی همیشه میگه من عاشق همهء حیوانات حتی سفره ماهی ها هستم و در راه رسیدن به اهداف پدرم که همانا زندگی خوب برای همهء حیوانات هست تلاش خواهم کرد !
مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت
مديره مصاحبهش کرد و تميز کردن زمينش رو -به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسهتون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»
رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.»
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجهفرنگي بخره. يعد خونه به خونه گشت و گوجهفرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايهش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت.
5 سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خردهفروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آيندهي خانوادهش برنامهربزي کنه، و تصميم گرفت بيمهي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبتشون به نتيجه رسيد، نمايندهي بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»
نمايندهي بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: « آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.»
نتيجههاي اخلاقي:
ن1. اينترنت چارهساز زندگي نيست.
ن2. اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني، ميليونر ميشي.
ن3. اگه اين نوشته رو از طريق ايميل دريافت کردي، تو هم نزديکي به اين که بخواي آبدارچي بشي، به جاي ميليونر..
روز عالي داشته باشين!
